تبليغاتX
پســــــــــر بــــــــــاران

پســــــــــر بــــــــــاران

...نازم به ناز آنکس که ننازد به ناز خویش ... مارا به ناز ناز فروشان نیاز نیست...

سلامی به گرمای تابستان

سلام

به تمام عزیزان پسر باران دوباره اومد ولی با:

 

بوی باران

 

برای ورود روی کلمه بوی باران کلیک کن

منتظر حظورت هستم 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/05/18ساعت 9:49 AM  توسط محمدسالار 

تعطیل

این بلاگ تعطیل شد

 

 

  

 

 

عشق رويايي او خامم كرد


شور ديوا نگي اش رامم كرد


پاي تا سر همه اميد شدم


شعله ور گشتم و خورشيد شدم


نرگس فتنه گرش دامم شد


عشق او منبع الهامم شد


پر از او بودم و جادو بودم


يا نمي دانم خود او بودم


نقش او بود همه اشعارم


خنده هايم نگهم گفتارم


خوب چون ديد گرفتار دلم


آفتي شد پي ازار دلم !!!


قصه عشق فراموشش شد


كر زگفتار دلم گوشش شد


عهدو پيمان همه از ياد ببرد


دفتر عشق مرا باد ببرد


رنگ اندوه زچشمانش رفت


لطف و پاكي زدل و جانش رفت


شد سراپا همه تزوير و ريا


مرد در سينه او مهر و وفا


دگر او مايه اميدم نيست


آرزوي دل نوميدم نيست


آه اي عشق زتو بيزارم


تا ابد از غم دل بيمارم


برو اي عشق ميازارم بيش


از تو بيزارم و از كرده خويش

سلام به همه دوستان گل این بلاگ رو تعطیل می شود و پسر باران هم میره توی دفترچه خاطرات

البته امکان داره یک بلاگ دیگه راه اندازی کنم که در این صورت خبر میدم ولی فعلا که نه

خوب به هر حال باز وقت خداحافظیه وای...

به قول معروف اگر بار گران بودیم و رفتم

اگر نا مهربان بودیم و رفتیم

بعد شما ها نگین

نگو بارگران بودیم و رفتیم

بگو با دیگران بودی و رفتیم

 نه خدایی من با کسی نبودم(چشمک)

خوب دوستای گلم دیگه هر سلامی یه خدا حافظی داره

 شما هم هر خوبی که از من ندیدین وبدیهایی که دیدین منو ببخشید یعنی امید وارم که ببخشید و منو حلال کنیدو برام دعا کنید خیلی.

امید وارم که همیشه و همه جا شاد و پیروز و سر سبز و پایدار باشید

 

        

 

خیلی دوستتون دارم 

 

راستی مثل همیشه چند تا کامت واسه خودم گذاشتم چون نمی خواستم پست شلوغ بشه حتما بخون

 

 

 

 

تا درودی دیگر بدرود

+ نوشته شده در  شنبه 1385/02/16ساعت 12:13 PM  توسط محمدسالار  | 

سلام

 

 چون درخت فروردین پر شکوه شود جانم

دامنی ز گل دارم بر چه کس بی افشانم

ای نسیم جان پرور امشب از برم بگذر

ور نه این چنین پر گل تا سحر نمی مانم

 سلام

سلام به همه دوستان گلم که به من لطف داشتن و دارن شرمنده که دیر کردم

امیدوارم که منو ببخشین.از دوستانی هم که توی این مدت برام کامت گذاشتن تشکر می کنم همچنین از کسانی که لطف داشتن و امیل زدن خیلی خوشهالم که دوستای گلی مثل شمارو دارم

به در خواست بعضی ار دوستان عکسمو تو بلاگ گذاشتم(ولی عکس واضح نیست دیگه یه چشمک )

بعد همون طور که قول داده بودم پست بعدی فرق داشته باشه سعی خودمو کردم ولی اگه قابل قبول نیست براتون منو ببخشید و خوشهال می شم که بازم منو راهنمایی کنید. امید وارم که براتون قابل قبول باشه شاد باشین و پیروز .دوستتون دارم...

 

کیس کاهه یه تومکو انتظار مه هونا

دک لوایدر تواک بارمه هونا

کیس که یه تومکو انتظار مه هونا

خاموش کیو هو

جوبی کهنا دهه کاهو

دیل چاهه جیتنا

پیار اوتنامانگ لوهو

تومکو میله گا

اوتنا پیارمه هونا

کیس کاهه یه تومکو انتظار مه هونا

دک لوایدر تواک بارمه هونا

کاهو جو توم سوچو

که توم یه دکو

آره کیتنا موچکو تومسه پیارهه

تو چوپ متارهنا

یه مو جسه کهنا

آره کویی کیا اسبای یارهه

دیل هی نهی ره

جان بی ره جوتو مهه

دیل هی نهی ره

جان بی ره جوتو مهه

دیا هی نهی ره

تومه کاهو نگا سرکار مه هونا

کیس کاهه یه تومکو انتظار مه هونا

دک لوایدر تواک بارمه هونا

دیل چاهه جیتنا پیار اوتنا مانگ لو هو تومکو هیله گا

اوتنا پیارمه هونا

کهنه کی هودل هه گویی بات

مو جسه کاهو

گویی مشکل گویی پریشانی آیه

توم هه لگه کوچ تیک ن هی حالات موجسه کاهو

گویی هوتمنایا هو گویی آرزو

رهنا گبی نابی قرار مه هونا

کیس کاهه یه تومکو انتظار مه هونا

دک لوایدر تواک بارمه هونا

کیس کاهه یه تومکو انتظار مه هونا

دک لوایدر تواک بارمه هونا

..........

Enlarge picture
ترجمه فارسی این شعر رو توی قسمت کامنت های همین پست می ذارم دوستانی که مایل هستند می تونند از اونجا بخونن
 
 
راز شقایق


شقايق گفت :با خنده نه بيمارم، نه تبدارم
اگر سرخم چنان آتش حديث ديگري دارم
گلي بودم به صحرايي نه با اين رنگ و زيبايي
نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شيدايي
يکي از روزهايي که زمين تبدار و سوزان بود
و صحرا در عطش مي سوخت تمام غنچه ها تشنه
ومن بي تاب و خشکيده تنم در آتشي مي سوخت
ز ره آمد يکي خسته به پايش خار بنشسته
و عشق از چهره اش پيداي پيدا بود ز آنچه زير لب
 مي گفت
شنيدم سخت شيدا بود نمي دانم چه بيماري
 به جان دلبرش افتاده بود- اما-
طبيبان گفته بودندش
اگر يک شاخه گل آرد
ازآن نوعي که من بودم
بگيرند ريشه اش را و
بسوزانند
شود مرهم
براي دلبرش آندم
شفا يابد
چنانچه با خودش مي گفت بسي کوه و بيابان را
بسي صحراي سوزان را به دنبال گلش بوده
و يک دم هم نياسوده که افتاد چشم او ناگه
به روي من
بدون لحظه اي ترديد شتابان شد به سوي من
به آساني مرا با ريشه از خاکم جداکرد و
به ره افتاد
و او مي رفت و من در دست او بودم
و او هرلحظه سر را
رو به بالاها
تشکر از خدا مي کرد
پس از چندي
هوا چون کوره آتش زمين مي سوخت
و ديگر داشت در دستش تمام ريشه ام مي سوخت
به لب هايي که تاول داشت گفت:اما چه بايد کرد؟
در اين صحرا که آبي نيست
به جانم هيچ تابي نيست
اگر گل ريشه اش سوزد که واي بر من
براي دلبرم هرگز
دوايي نيست
واز اين گل که جايي نيست ؛ خودش هم تشنه بود اما!!
نمي فهميد حالش را چنان مي رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم مي سوخت اما راه پايان کو ؟
نه حتي آب، نسيمي در بيابان کو ؟
و ديگر داشت در دستش تمام جان من مي سوخت
که ناگه
روي زانوهاي خود خم شد دگر از صبر اوکم شد
دلش لبريز ماتم شد کمي انديشه کرد- آنگه -
مرا در گوشه اي از آن بيابان کاشت
نشست و سينه را با سنگ خارايي
زهم بشکافت
زهم بشکافت
اما ! آه
صداي قلب او گويي جهان را زيرو رو مي کرد
زمين و آسمان را پشت و رو مي کرد
و هر چيزي که هرجا بود با غم رو به رو مي کرد
نمي دانم چه مي گويم ؟ به جاي آب، خونش را
به من مي داد و بر لب هاي او فرياد
بمان اي گل
که تو تاج سرم هستي
دواي دلبرم هستي
بمان اي گل
ومن ماندم
نشان عشق و شيدايي
و با اين رنگ و زيبايي
و نام من شقايق شد
گل هميشه عاشق شد

  

اینو هم بخون بعد جواب بده نترس عزیز سخت نیست فقط یه داستان ساده هست:

شکلات

 
 
با یک شکلات شروع شد
من یک شکلات گذاشتم تو دستش اونم یک شکلات گذاشت تو دستم
من بچه بودم اونم بچه بود
سرمو بالا کردم سرشو بالا کرد
دید که منو میشناسه
خندیدم
گفت دوستیم؟
گفتم دوست دوست
گفت تا کجا؟
گفتم دوستی که تا نداره
گفت تا مرگ
خندیدمو گفتم من که گفتم تا نداره
گفت باشه تا پس از مرگ
گفتم: نه نه نه نه تا نداره
گفت: قبول تا اونجا که همه دوباره زنده میشن یعنی زندگی پس از مرگ
باز هم با هم دوستیم؟
تا بهشت تا جهنم
تا هر جا که باشه منو تو با هم دوستیم
خندیدمو گفتم تو براش تا هر جا که دلت می خواد یک تا بزار
اصلا یک تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا
اما من اصلا براش تا نمیزارم
نگام کرد نگاش کردم باور نمیکرد
می دونستم اون می خواست حتما دوستیمون یک تا داشته باشه
دوستی بدون تا رو نمیفهمید !!

گفت بیا برا دوستیمون یک نشونه بزاریم
گفتم باشه تو بزار
گفت شکلات باشه؟
گفتم باشه
هر بار یک شکلات میزاشت تو دستم منم یک شکلات میزاشتم تو دستش
باز همدیگرو نگاه میکردیم یعنی که دوستیم دوست دوست
من تندی شکلاتامو باز میکردم میزاشتم تو دهنم تندو تند می مکیدم
میگفت شکمو
تو دوست شکموی منی وشکلاتشو میزاشت توی یک صندوقچه کوچولوی قشنگ
میگفتم بخورش
میگفت تموم میشه می خوام تموم نشه برا همیشه بمونه
صندوقچش پر از شکلات شده بود
هیچکدومشو نمی خورد
من همشو خوردخ بودم
گفتم اگه یک روز شکلاتاتو مورچه ها بوخورن یا کرمها اون وقت چی کار میکنی؟
میگفت مواظبشون هستم
میگفت می خوام نگهشون دارم تا موقعی که دوستیم و من شکلاتمو میزاشتم تو دهنمو می گفتم نه نه نه نه تا نه دوستی که تا نداره !!
.
.
یک سال دو سال چهارسال هفت سال ده سال
بیست سالش شده
اون بزرگ شده من هم بزرگ شدم
من همه شکلاتامو خوردم
اون همه رو نگه داشته
اون اومده امشب تا خداهافظی کنه
می خواد بره اون دور دورا
میگه میرم اما زود برمیگردم
من که میدونم اون بر نمیگرده
یادش رفت به من شکلات بده
من که یادم نرفته شکلاتشو دادم
تندی بازش کرد گذاشت تو دهنش
یکی دیگه گذاشتم تو اون دستش گفتم بیا این هم اخرین شکلات برای صندوقچه کوچولوت
یادش رفته بود یک صندوقچه داره برا شکلاتاش
هر دوتا رو خورد
خندیدم
میدونستم دوستی اون تا داره اما دوستی من تا نداره
مثل همیشه
خوب شد همه رو خوردم
اما اون هیچ کدوم رو نخورده 

حالا با یک صندوقچه پر از شکلاتهای نخورده چی کار میکنه؟

 

 اینم مینویسم واسه اونی که نمی دونه چقدر دوسش دارم و همیشه دوست داره یا حالمو بگیره یا منو کتک بزنه و اذیت کنه که البته کار دیگه ای هم بلد نیست .ولی شما ها بهش چیزی نگین که ...

دلم می خواد برای تو جان را فدایی کنم

همیشه احساس کمی و بی نوایی کنم

دلم می خواد غرور تو جامی تو دستم باشه

وقتی که فریاد می زنی من بی صدایی کنم

حس می کنم خسته ام عزیز خود خواه من

نذار   که  جدا  شود  راه  تو  و  راه   من

 

اینم واسه یکی که خیلی وقته ازش خبری ندارم ولی امیدوارم که هر جا که الان هست شاد و سالم باشه(آمین)

هر کی نگه آمین بدونه که عند بیمعرفت هاست

 

زمهتاب رخش هم خانه من روشن است امشب

مگر مرغ طلوعم آمد ای خورشید تو بر گردی

بقیه شو نمینویسم چون........

 

 

 

 شاد باشید و همیشه پیروز

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/01/25ساعت 12:40 PM  توسط محمدسالار  | 

داره بهار می یاد

 

داره بهار می یاد ولی ای کاش ...!!

روی هر شانه سری وقت وداع می گرید

سر من وقت وداع گوشه دیوار گریست

Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

 

دوستان شرح پريشانی من گوش کنيد

داستان غم تنهايی من گوش کنيد

قصه ی بی سر و سامانی من گوش کنيد

گفت و گوی من و حيرانی من گوش کنيد

شرح اين آتش جان سوز نگفتن تا کی ؟

سوختم سوختم اين راز نهفتن تا کی؟

روزگاری من و دل ساکن کويی بوديم

ساکن کوی بت عربده جويی بوديم

عقل و دين باخته ديوانه ی رويی بوديم

بسته ی سلسله ی سلسله مويی بوديم

کس در آن سلسله غير از من و دل بند نبود

يک گرفتار از اين جمله که هستند نبود

نرگس غمزه زنش اين همه بيمار نداشت

سنبل پرشکنش هيچ گرفتار نداشت

اين همه مشتری و گرمی بازار نداشت

يوسفی بود ولی هيچ خريدار نداشت

اول آن کس که گرفتار شدش من بودم

باعث گرمی بازار شدش من بودم

عشق من شد سبب خوبی و رعنايی او

داد رسوايی من شهرت زيبايی او

بس که دادم همه جا شرح دلارايی او

شهر پر گشت زغوغای تماشايی او

اين زمان عاشق سرگشته فراوان دارد

کی سر برگ من بی سر و سامان دارد؟

 

عمر من غارت شدو غارتگر از من دور شد

من صبوری  کردم  و تارا جگر  مغرور  شد 

عمر من همراه با تکرار روز و شب گذشت

شمع فانوس جهان دم به دم کم نور شد

خویشتن را بشکنید ایثار اگر از حد گذشت

پاکبازی هر چه کردم دشمنی منظور شد

راه را از چاه در هر لحظه ای باید شناخت

یک قدم غافل شدم یک عمر راهم دور شد

ای جوان کی گفته فصل انتهاست؟!

فصل امید است و روز ابتدا ست!

زندگی را با چراغ معرفت آغاز کن

در رکاب دوستی با همسفر پرواز کن

در میان ره اگر هر مانعی ره بر تو بست

عاقلانه، با صبوری! راه بسته باز کن.

...

 

   

 

 

  
بزن كه سوز دل من به سا ز مى گويى
ز ساز دل چه شنيدى كه باز مى گويى
مگر چو باد وزيدى به زلف يار كه باز
به گوش دل سخن دلنواز مى گويى؟
مگر حكايت پروانه مى كنى با شمع
كه شرح قصه به سوز و گذار مى گويى؟
كنون كه راز دل ما ز پرده بيرون شد
بزن كه در دل اين پرده راز مى گويى؟
به پاى چشمه طبع من اين بلند سرود
به سرفرازى آن سرو ناز مى گويى
به سررسيد شب و داستان به سر نرسيد
مگر فسانه زلف دراز مى گويى
دلم به ساز تو رقصد كه چون نسيم صبا
پيام يار به صد اهتزاز مى گويى
به سوى عرش الهى گشوده ام پر وبال
بزن كه قصه راز و نياز مى گويى
نواى ساز تو خواند ترانه توحيد
حقيقتى به زبان مجاز مى گويى
ترانه غزل منم و ساز تو است
بزن كه سوز دل من به ساز مى گويى
 
 

 

دل من یه روز به دریا زد و رفت

پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

پاشنه کفش فرار و بر کشید

آستین همت و بالا زد و رفت

یه دفه بچه شد و تنگ غروب

سنگ توی شیشه فردا زد و رفت

هیونی تازه گی آدم شده بود

به سرش هوای حوا زد و رفت

دفتر گذشته هارو پاره کرد

نامه فردا هارو تازد و رفت

هیونی تازه گی آدم شده بود

به سرش هوای حوا زد و رفت

دل من یه روز به دریا زد و رفت

پشت پا به رسم دنیا زد و رفت

زنده ها خیلی براش کهنه بودن

خودشو تو مرده ها جازد و رفت

هوای تازه دلش می خواست ولی

آخرش توی غبارا زد و رفت

دنبال کلید خوشبختی می گشت

خودشم افتید تو قفلا زد و رفت

یه دفه بچه شد و تنگ غروب

سنگ توی شیشه فردا زد و رفت

هیونی تازه گی آدم شده بود

به سرش هوای حوا زد و رفت

دفتر گذشته هارو پاره کرد

نامه فردا هارو تازد و رفت

هیونی تازه گی آدم شده بود

به سرش هوای حوا زد و رفت

دل من یه روز به دریا زد و رفت

...

چند تا از عزیزانم که خیلی به من لطف دارن ازم خواستند و خواهش کردن که دیگه اینجوری آپ نکنم و سعی کنم شاد باشه می خواستم از این عزیزان تشکر کنم و بگم چشم دفعه بعد سعی خودمو می کنم  امید وارم که یه کم به گوشه کنار دلم برسم و یه دستی به روش بکشم به قول معروف یه کم خونه تکونی کنم ولی قول نمی دم ...!

مرا آن روز گریان افریدند افریدند

به دامان بیابان افریدند افریدند

 

راستی یه چیز خیلی مهم...!!!

 

سالنوت جلو جلو مبارک 

Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

امیدوارم که سالی  پر از پیروزی و موفقیت داشته باشی

ولحظه لحظه زندگیت سرشار از شادی و شاد کامی باشه

اینم یادت باشه که من زود تر تبریک گفتم

اگرچه نزد شمـــــــــا تشنه سخن بودم            کسی که حرف دلش را نگفت من  بودم
دلم برای خودم تنـــــگ می شود آری            همیشه بی خبر از حــال خویشتن  بودم
نشد جواب بگیرم ســــــــــلام هایم را            هر آنچه شیــــــفته تر از پی شدن  بودم
چگونه شرح دهم عمق خستگی ها را            اشاره ای کنم انگار کوه کـــــــــن  بودم
من آن زلال پرستم در آب گــند زمان            که فکر صافی آبی چنین لــــــــجن بودم
غریب بودم و گشتم غریــــــــــــب تر            دلم خوش است که درغربت وطن بودم
 
بهترینها تقدیم به تو ای بهترین
+ نوشته شده در  شنبه 1384/12/20ساعت 6:30 AM  توسط محمدسالار  | 

دنیارو نگه دارین

 

 

به نام او

به ياد تو

براي شما

يه شب خدا خواب نداشت
دلش تو سينه تاب نداشت
يه شب واسه يه لحظه اون
سوالی کرد جواب نداشت
اون شب فرشته ها همه
رفته بودن به مهمونی
خدای خالق همه
تنها شدس به آسونی
دلش گرفته بود خدا
تنهايی سخته به خدا
اون که هميشه خنده داشت
گريه ميکردش بی صدا


پيش خودش فکر کرد که من
برم ميون بنده هام
روی زمين يه جايی هست
پيدا بشن اون خنده هام
شال و کلاه کردو يواش
ازون بالا اومد پايين
تو کوچه هم قدم ميزد
اينوره زمين،اونور زمين
هرکی رو ديد يه کاری داشت
يه کسب و کارو باری داشت
هرکی رو ديد تو دست خود
يه دست دلگساری داشت
هيچکس به اون نگاه نکرد
کسی اونو صدا نکرد

 
خدای آسمون و عرش
تنهاييشو دوا نکرد
خسته ونااميد و گيج
تو ميدونا قدم ميزد
خط و نشونی ميکشيد
عذاب و درد رقم ميزد
رفت و رسيد به کوچه ای
سردو سياه و بسته بن
پنجره ی تکخونه ای
پل زده بود به آسمون


پاهاش ديگه رمق نداشت
نشست کنار پنجره
تنهاييشو بغل گرفت
تو بغض خيس پنجره
سکوت محض کوچه رو
صدای گريه ای شکست
جلوتر از خدای ما

کسی بنای اشک و بست
مردک صاحبخونه بود
اون که زغم داد ميکشيد
اون که تو بهت نيمه شب
خدا رو فرياد ميکشيد
می گفت خدای مهربون
ببين منو يادت مياد؟


بنده ی غمگين توام
ببين که خاطرت مياد
من همونم که ياد دادی
عاشقی رو خودت به من
گفتی که دل بسته بشو
تا آخرش باهات منم
من همونم که خيره شد
چشم و دلش به آسمون
ستاره ای دلش رو برد
تو عمق قلب کهکشون

 
گفتم خدا اين عشق پاک
حاصل درس ومشق توست
حالا منو به پاش بريز
که زندگيم به عشق اوست
گفتی عزيز ساده دل
اين درس عشق آخره
بدون که عشق پاک تو
به منزلش نمی رسه
اگر که ليلی پا بده

 
مجنون ديگه غم نداره
تو زندگيش خدارو هم
حتی ديگه کم نداره
واسه همينه که همش
عشقها غم آلوده ميشن
ميان تو دلهای شما
حسابی آلوده ميشن
چطور دلت اومد خدا
منو به دام عشق اون
اونو ولی از من جدا

  

ta ra neh ha
 
 
 
  همچو برگی که خزان میدهد او را بر باد
میرود نقش من اهسته و ارام از یاد
خانه ام گر چه خراب از غم بسیار تو شد
خانه ات تا ابد ای شادی دلها اباد
وه که پوسیدم از این دور مکرر در بند
هیچ کس کاش چو من بندی ِ بیداد مباد
وقت سر گشتگی ام بر لب من مهر زدند
تا نگویم چه در این وادی حیرت رُخ داد
گفتم این گردش بیهوده در این دایره چیست؟
اسمان خون شد و در دامن دریا افتاد
عرضه کردیم به عالم غم پنهان و دریغ
گره از کار فرو بسته ما کس نگشاد
دیگر این مامن دیرینه ندارد شوقی
دل سپردیم به طوفان بلا، باداباد!
 
  
 
 
 
 
 
 
 
 
               
 
دنیارو نگه دارین می خوام پیاده شم
 
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه 1384/12/06ساعت 11:10 AM  توسط محمدسالار  | 

..........

Join Me @ Taranehha Groups

 

 

ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد داره
دنيامون يه عالمه؛ آدم خوب و بد داره
ماه من غصه نخور همه که دشمن نمی شن
همه که پر ترک مثل من و تو نمی شن
ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه
خيلی کم می شه کسی رو حرفش بمونه
ماه من غصه نخور گريه پناه آدماست
تر و تازه موندن گل؛مال اشک شبای ماست
ماه من غصه نخور زندگی خوب داره و زشت
خدا رو چه ديدی شايد فردامون باشه بهشت
ماه من غصه نخور پنجرمون بازه هنوز
باغچمون غرق گلای ناز و عاشقه هنوز
ماه من غصه نخور باز داره فصل سيب می شه
می دونم گاهی آدم تو وطنش غريب می شه
ماه من غصه نخور ؛ماها که تب نمی کنن
ماها که از آدما کمک طلب نمی کنن
ماه من غصه نخور شمدونيا صورتين
دلايی که بشکنن چون عاشقن قيمتين
ماه من غصه نخور سبک می شی بارون بياد
توی عاشقی بايد نترسيد از کم وزياد
ماه من غصه نخور خاطره هامون کودکن
توی اين قصه دلا يه وقتايی عروسکن
ماه من غصه نخور بازی زمين خوردن داره
کار دنيا همينه ؛تولد و مردن داره
ماه من غصه نخور تاب بازی افتادن داره
زندگی شکستن و دوباره دل دادن داره
ماه من غصه نخور گلا ميان عيادتت
به نتيجه می رسه آخر يه روز عبادتت
ماه من غصه نخور خيليا تنهان مثل تو
خيليا با زخمای عاشقی آشنان مثل تو
ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمی شه
اونی که غصه نداشته باشه ؛آدم نمی شه
ماه من غصه نخور حافظ واست وا می کنم
شعراشو می خونمو تورو مداوا می کنم
ماه من غصه نخور دنيا رو بسپار به خدا
هردومون دعا کنيم؛توهم جدا منم جدا

Join Taranehha Groups

 

love

 

راستی یه چیزی!!!

 

اين ديوانگيست ...


که از همه گلهاي رُز تنها بخاطر اينکه
خار يکي از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشيم...


که همه روياهاي خود را تنها بخاطر اينکه
يکي از آنها به حقيقت نپيوسته است رها کنيم...
 

اين ديوانگيست ...


که اميد خود را به همه چيز از دست بدهيم بخاطر اينکه در زندگي با شکست مواجه
شده ايم ...


که از تلاش و کوشش دست بکشيم بخاطر اينکه يکي از کارهايمان بي نتيجه مانده است...


اين ديوانگيست ...


که همه دستهايي را که براي دوستي بسوي ما دراز مي شوند بخاطر اينکه يکي از دوستانمان رابطه مان را زير پا گذاشته است رد کنيم ...


که هيچ عشقي را باور نکنيم بخاطر اينکه
در يکي از آنها به ما خيانت شده است...


اين ديوانگيست ...


که همه شانس ها را لگدمال کنيم بخاطر اينکه
در يکي از تلاشهايمان ناکام مانده ايم...


به اميد اينکه در مسير خود هرگز
دچار اين ديوانگي ها نشويم...


و به ياد داشته باشيم که هميشه...

 

شانس هاي ديگري هم هستند

دوستي هاي ديگري هم هستند

عشق هاي ديگري هم هستند

نيروهاي ديگري هم هستند

 

تنها بايد قوي و پُر استقامت باشيم
و همه روزه در انتظار روزي بهتر و شادتر از روزهاي پيش باشيم...


البته این هارو واسه شما میگم و در مورد خودم صدق نمی که!!!
چون من دیگه مثل زمستون می مونم و از زمستون هر چی بگی و تعریف کنی باز هم بوی سردی می یاد..........

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/11/26ساعت 3:38 PM  توسط محمدسالار  | 

آه

 

  

 

در كنج دلـم عشق كسي خانه ندارد
كس جاي دراين خانهً ويرانه ندارد
دل را به كف هر كه نـهم باز پس آرد
كس تاب نگهداري ديوانه ندارد

در بزم جهان جز دل حسرتكش ما نيست
آن شـمع كه مي سوزد و پروانه ندارد
دل خانهً عشقست خدا را به كه گويـم
كارايشي از عشق كس اين خانه ندارد

در انـجمن عقل فروشان ننهم پاي
ديوانه سر صحبت فرزانه ندارد
تا چند كني قصـهً اسكندر و دارا
ده روزهً عمر اينهمه افسانه ندارد



احساس می کنم

زمین کوچک است

احساس می کنم

بزرگترین اقیانوسها دریاچه ای بیش نیستند

شب با تمام ستاره هایش بیگانه است



خورشید آیه ی دروغین روز بود

اینجا کسی آواز می خواند

فریاد می زند

می رقصد

آما خاموشانه می گرید



من اگر دستم می رسید

تمام ستاره ها را جمع می کردم

خورشیدی می ساختم سوزان و پر فروغ

و تمام شبها را در آتش خورشیدم می سوزاندم



من اگر دستم می رسید

دریاچه ها را جمع می کردم

اقیانوسی می ساختم که خیال هیچ ناخدایی را

گستاخی دریانوردی نقش نمی بست



من اگر می توانستم

چشمانت را به مهمانی تنهاییم می آوردم

دست در دست تو می دادم

و رقص بی پایان را می آغازیدیم

واژه غريبی است
واژه ای که روزها يا شايدم ماههاست که با آن خو گرفته ام
که چه سخت است انتظار
هر صبخ طلوعی ديگر است بر انتظارهای فردای من
خواهم ماند ، تنها در انتظار تو
چرا نوشتم در برگ تنهاييم برای تو ، نمی دانم
شايد روزی بخوانند بر تو ، عشق مرا
می دانم روزی خواهی آمد ، می دانم
گريان نمی مانم ، خندانم
برای ورودت ای عشق
وقتی که به يادت می افتم ، به ياد خاطراتت
نامه هايت را مرور می کنم يکبار ... نه ... بلکه صدها بار
وجودم را سراسر عشق فرا می گيرد
و اشک شوق بر گونه هايم روانه می شود
تنها می گويم هميشه در قلب منی ای عشق
می دانم باز خواهی گشت ، ميدانم
به ياد لحظات خوش انتظار و تنهايی
به ياد تو

 

  

تقدیم به تو ای بهترین بهترینم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/11/10ساعت 1:25 AM  توسط محمدسالار  | 

2برنمه برای عبور از فیلترینگ ایران

سلام به تمام دوستان گلم

امیدوارو که همواره شادو پیروز بشین در تمام مراحل زندگی تون

خوب راستش الان می خوام ۲تا نرم افزار براتون معرفی کنم  برای عبور از فیلترینگ (آخه سایت های انتی فیلتر روز به روز فیلتر می شن که البته امکان هست تا چند روز اینده سایت های ارایه ذهنده این جور خدمات ه فیلتر بشن شاید هم شدن ولیخوب من این برنامه هارو با آدرس اصلی می زارم  که از این قراره:

۱ـ برنامه:CProxy

این برنامه کارش با آی پی پورت هست که شما می توانید به راحتی آی پی پورت تونو در صورت فیلتر شدن تغییر دهید

خوب این آدرس اصلی سایت هست:

http://www.cproxy.com/

که برای دریافته برنامه باید به روش پایین عمل کند :

 وقتی سایت کامل باز شد در سمت راست وقسمت بالای صفحه ۳تا گزینه مشاهده می کنید که شماره بندشدن:

گزینه ۱: با کلیک کردن بر روی گزینه شماره ۱ شما برنامه رو مستقیما داونلود می کند

گزینه۲: برنامه رو به آدرس انیلتان ارسال می کند

گزینه۳: توضیخ در مورد نهوه کار کرد بر نامه که جون سایت انگلیسی نیت متوجه نمی شون واسه همین خودم یکمی توضیحات لازم رو براتون می گم

خوب وقتی گزینه یک رو زدن و برنامه رو روی سیستم تون ذخیره شود.

من لینک برای دریافت مستقم برنامه رو پایین براتون می زارم.

برنامه رو اینیستال کنید دروسته بر نامه به زبان اینگلیسی نیست ولی به راهتی نسب می شه و بعد از نسب می تونه به زبان اینگلیسی تبدیلش کنی

کار کردش خیلی راحت هست

این هم یه عکس از صفحه اصلی برنامه:

Nastavení uživatele CPROXY

این بر نامه بعد از نسب خود به خود فعال می شه و تا خوئت غیر فعال نکی از کار نمی افته

وقتی برنامه نسب شود آیکن اون به نوار ابزار پایین صفحه دسکتاب اضافه می شه که برای غیر فعال کردن برنامه کافیه روی او راست کلیک کنی و گزینه(Konec)رو بزنی:

Systémová ikona CPROXY

وقتی که برنامه نسب شه خود به خود آپی که روی بر نامه هست در این قسمت:

CPROXY - nastavení připojení místní sítě

فعال می شه وشرو به کار می کنه

این هم تنظیم هایه برنامه که باز هم توسیه می کنم که به همون صورت اول باشه بهتره:

CPROXY - nastavení virtuálních portů

CPROXY - nastavení elektronické pošty Outlook Express

CPROXY - nastavení elektronické pošty Outlook Express

این هم  

داونلود

برنامه

امیدوارم که استفاده کرده باشی

 

۲ـبرنامه :Touch Net Browser

 

 

 کرک برنامه اینه

Username: Registered

Serial number: 447072453073


http://www.softpedia.com/progDownload/TouchNet-Browser-Download-699.html

 و یا این لینک را امتحان کنید

http://downloads.planetmirror.com/pub/majorgeeks/browsers/touchnetsetup.exe


 اینم آدرسیه که میتونین برنامه فیلتر شکن رو اونجا دانلود کنین.البته    توجه کنین
 که بعد از رفتن به این سایت باید صبر کنین تا پنجره دانلود خود به خود  ظاهر بشه به هر کدوم از آدرس ها که رفتی یه کم دندون رو جگر   بزار تا خود پنجره داونلود ظاهر بشه

بعد از دریافته برنامه وبعد از تموم شدن دانلود
حالا انوSetup کنید و بعداز Setup برنامه رو اجرا کنید .
حالا
تو صفحه کوچولو اولی که میاد جای Username بنویسین Registered وجای Serial number بنویسین 447072453073 بعدش یاذتون باشه حتما روی Register کلیک کنین تا
برنامه بشه مال خودتون.

حالا برای فیلتر شکنش,اول برنامه رو اجرا کنین بعد منویTools رو  پیدا  
کنین بعد بیان تو Multi-proxy و بعد از اون Update proxy list  رو کلیک کنین.

حالا یکم صبر کنین تا لیست پروکسی ها از اینترنت بطور اتوماتیک آپدیت بشه , بعداز تموم شدن آپدیت به این ترتیب عمل کنین:

Tools+Multi proxy وبعد یکی ازعدد هائی که پروکسی هستند رو کلیک کنین, حالا شما یک لیست کامل از پروکسی هائی
دارین که راحت میتونین با کلیک روی هر کدوم از اونا برای دور زدن آخوندها ازشون
استفاده کنین . فقط کافیه روی یکی از اونا کلیک کنین تا فعال بشه و بعد آدرس سایتتون رو در URL: 
وارد کنین و حال کنین ,ما رو هم دعا کنین.

حالا گاهی اوقات پیش میاد که وقتی پروکسی مورد نظر و انتخاب میکنین و وارد سایت
میشین هنوزم فیلتر شده , تو این مواقع باید یک پروکسی دیگه به روش بالا انتخاب
کنین تا نتیجه بگیرین, به همین راحتی!

ضمنآ این برنامه خودش Explorer
هم هست حتی امکانات بیشتری هم از مرورگر ویندوز

داره و بهتره همیشه از همین تو وب گردی هاتون استفاده کنین.

این روش دور زدن فیلتر یکی از سریعترین و ساده ترین روش هاست.

امید وارم که به دردتو بخوره و هر مشکلی داشتین توی قسمت کامنت ها از من می تونین بپورسین حتما سعی می کنم کمک کنم و اگر هم این لینک ها فیلتر بودن باز هم کامنت بزارین تا لینک هایی که خودم بر نامه رو روی سایت گذاشتم رو بهتون بدم

نظر هم یاذت نره

  شاد و پیروز باشی گلم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/10/27ساعت 2:49 AM  توسط محمدسالار  | 

تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم
              چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم  

                           تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي
                                   و من در پيش چشمان تو مشتي خاك گلدانم
تو دريایي تريني آبي و آرام و بي پايان
         و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم
                     تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف
                           و من در آرزوي قطره هاي پاك بارانم
نمي دانم چه بايد كرد با اين روح آشفته
          به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم
                  تو دنياي مني بي انتها و ساكت و سرشار
                       و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسي قشنگ و دور و نامعلوم
         و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايانم
                   تو مثل مرهمي بر بال بي جان كبوتر
                        و من هم يك كبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب كنار لحظه هاي بي قرار من
        ببين با تو چه رويايي ست رنگ شوق چشمانم         
                 شبي يك شاخه نيلوفر به دست آبيت دادم
                            هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فكر خواب گلهايي كه يك شب باد ويران كرد
            و من خواب ترا مي بينم و لبخند پنهانم
                    تو مثل لحظه اي هستي كه باران تازه مي گيرد
                            و من مرغي كه از عشقت فقط بي تاب و حيرانم
تو مي آيي و من گل مي دهم در سايه چشمت
           و بعد از تو منم با غصه هاي قلب سوزانم
                   تو مثل چشمه اشكي كه از يك ابر مي بارد
                             و من تنها ترين نيلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر كرده
            و شايد يك مه كمرنگ از شعري كه مي خوانم
                        تمام آرزوهايم زماني سبز ميگردد
                              كه تو يك شب بگويي دوستم داري تو مي دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش درياست
       و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
              به جان هر چه عاشق توي اين دنياي پر غوغاست
                      قدم بگذار روي كوچه هاي قلب ويرانم
          بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد
             دعا كن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم
 
 
 
 
میدانی دیشب در عمق تنهایهایم ..در سکوت پایان ناپذیر اتاقم...دلم برای خودم سوخت و خاکستر شد
برای دلی که هیچ ظلمی نکردو هیچ جفایی نکرد و هیچ کس را نیازرد
اما خود ظلم و جفا دید و شکست و خرد شد
برای دلی که نمی دانست نباید دل ببندد..دلی که نمیدانست دل او عاشق دیگری است
میدانی خواستم نفرینت کنم ...نفرینت کنم تا هر آنچه که روزی با من کردی بر سرت بیاید
اما نتوانستم...نتوانستم
بارها سعی کردم اما تا لبانم از هم باز شد دوباره مهر خاموشی بر ان خورد
آخر دلی که عاشق توست چگونه می تواند نفرینت کند ...دلی که روزگاری برای تو می تپید
دوباره خواستم نفرین کنم اما اینبار او را.....او که تو عاشقش بودی.
اما گناه او چیست ؟؟؟؟
او هم عاشق آن نگاه شد اما تو او را می خواستی و من را نه!
میدانی نه گناه توست نه گناه او
هر چه هست تقصیر دل من است
دلی که نمیدانست برای عاشق شدن باید قلبی عاشق را دید...دلی که لحظه ای بی تو بودن را ندید
و حالا دیر زمانی است که تنهاست...رفتی ..خدایم پشت و پناهت باش
فراموشم کردی خدا کند فراموش نشوی
شکستی خدا کند نشکنی
تنهایم گذاشتی خدا کند تنها نمانی
عاشقم کردی کاش خدا میخواست و عاشقم میشدي
 
 

 

 

♥♥
دلم دنياي فريادي فسرد ه ست
که روحش را سکوت مرگ خورده ست
منال اي دل اگر مرده ست دنيات
در اين دنيا چه دنيا هاست که مردست

♥♥
خدايا چون نوشتي سرنوشتم
که بخت از من رميد از بس که زشتم
زبانم لال اگر خط تو بد بود
تو مي گفتي خود من مي نوشتم
♥♥
گهي بيمار من،گه ديده بيمار
جهان گه ناپديد و گه پديدار
نه باز هستند چشمانم، نه بسته
ندانم ،واي خوابم يا که بيدار
♥♥
ز بس ناليدم از دست زمانه
دلم بيزار شد پر زد زلانه
بلم بودم من و دل بود پارو
بلم در آب و پارو در کرانه
♥♥
ز کوي زندگي بر بسته ام رخت
ز بخت ناکسم آزرده ام سخت
به هر جا صحبت از بخت است هيچم
خدا هيچت کند اي بخت بدبخت
خدا هيچت کند اي بخت بدبخت
♥♥
شده تابوت عشقم سينه فرياد
فغان مي بارد از فرياد هر ياد
سيه پوشيده دل پروردگارا
مگر من مرده ام اي داد و بي داد

♥♥
صدا کرم صدا کردي که خوابم
کبابم کردي اي دختر کبابم
نپرسيدم دريغا گاه رفتن
که گر خوابي چه سان دادي جوابم

♥♥
ربودم هر چه دل از من ربودي
ز من کم کردي و بر خود فزودي
ببادت دادم و دادي به بادم
دريغ از آن چه بودم آن چه بودی

♥♥
در اين دنياي بي فرداي فاني
بجز فردا، بگو ديگر چه داني
همه اش فردا!چرا فردا؟چرا فردا
خدا مرگت دهد اي زندگاني

♥♥
اگر خاکم به سر خواهي قبوله
بيا خاکم به سر کن کوله کوله
تو رفتي، رفتم و مردم به خواري
خدا خوارش کنه تقصير پوله
♥♥
دلم چون سنگ زير پا افتاده اس
سواره عشقه تو، قلبم پياده اس
چو سگ دنبالته هر جا که ميري
خدايا!قلب بدبختم چه ساده اس

♥♥
بپاي بخت بد پايم به زنجير
اسير عالمي ، افغان شبگير
مسلمانم من آخر نا مسلمان
ولم کن مردم اي تقدير! تقدير

♥♥
سرا پا سوزم و عصيانم و قهر
نه سر دارم نه ساماني در اين شهر
چه کردم من؟ خداوندا! که قسمت
مرا اشک است و خون از دهر تا دهر

♥♥
نفس پژمرده در تنگ گلويم
شده زنجير غم هر تار مويم
نمي دانم گناه از کيست؟ از چيست؟
خدايا درد خود را با که گويم؟؟؟؟
خدايا درد خود را با که گويم؟؟؟؟

♥♥
وجودم تيره ابري پاره پاره است
غم افزا مدفن صدها ستارست
خدايا آب کن اين ابر منحوس
ولي در انتظار ماه پارست

♥♥
نازنينم چه دعا بهتر از اين
گريه ات از سر شوق
خنده ات از ته دل
هر غروبت دلشاد

♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥

+ نوشته شده در  جمعه 1384/10/16ساعت 7:8 AM  توسط محمدسالار  | 

تو بگو........

 

 

گاهي وقتا كه به ظاهر        خنده اي روي لبامه    

 

پشت پرده نمي دوني         كوهي ازغصّه باهامه

 

كاشكي بودي تا ببيني         از نگاه ساده من

 

روزمو سياه كرده        بغض بي اراده من

 

يه دل شكسته دارم         كه همش مي زنه فرياد

 

عقل و هوش منو برده         كسي رو جوز تو نمي خواد

 

جاي خاليت مثل يك خواب         خوش نشسته توي چشمام

 

روز و شب فرقي نداره         بي تو تاريك شده دنيام

 

كاشكي بودي تا ببيني         چه عذابي داره دوري

 

واسه دل تاكي بخونم         غزل تلخ صبوري

 

صبر و طاقت حدّي داره        طاقت من ديگه تابه

 

مگه مي شه بي تو سر كرد!        تو بگو آخه چه جوري؟

 

 

تو بگو آخه چه جوري؟

 

 

تو بگو آخه چه جوري؟

 

 

تو بگو آخه چه جوري؟

 

 

 

 

 

تو بگو......

 

 

چقدر......

 

چه قدر سخت تو چشماي کسي که تمام
عشقت رو ازت دزديد
و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و
به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت شي‌ ، حس کني هنوزم دوسش داري.....

چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش
همه وجودت له شده....چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني
اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي....چه قدر سخته وقتي
پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي

تا نفهمه هنوزم دوسش داري.......چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني
و هزار با تو خودت بشکني و اون وقت آروم زير لب بگي : گل من باغچه نو مبارک
.....
...
..
.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/10/05ساعت 4:16 AM  توسط محمدسالار  | 

حرف دل...

 


 

حالم بد نيست غم کم می خورم کم که نه! هر روز کم کم می خورم

آب می خواهم، سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند

خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بيدارم نکردی؟ آفتاب!!!!

خنجری بر قلب بيمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند

دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست

سنگ را بستند و سگ آزاد شد يک شبه بيداد آمد داد شد

عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه ی انديشه ام

عشق اگر اينست مرتد می شوم خوب اگر اينست من بد می شوم

بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم! ديگر مسلمانی بس است

در ميان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم

بعد ازاين بابی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم

نيستم از مردم خنجر بدست بت پرستم، بت پرستم، بت پرست

بت پرستم،بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست

درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم

من که با دريا تلاطم کرده ام راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟

قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوشباورم گولم مزن!

من نمی گويم که خاموشم مکن من نمی گويم فراموشم مکن

من نمي گويم که با من يار باش من نمی گويم مرا غم خوار باش

من نمی گويم،دگر گفتن بس است گفتن اما هيچ نشنفتن بس است

روزگارت باد شيرين! شاد باش دست کم يک شب تو هم فرهاد باش

آه! در شهر شما ياری نبود قصه هايم را خريداری نبود!!!

وای! رسم شهرتان بيداد بود شهرتان از خون ما آباد بود

از درو ديوارتان خون می چکد خون من،فرهاد،مجنون می چکد

خسته ام از قصه های شوم تان خسته از همدردی مسموم تان

اينهمه خنجر دل کس خون نشد اين همه ليلی،کسی مجنون نشد

آسمان خالی شد از فريادتان بيستون در حسرت فرهادتان

کوه کندن گر نباشد پيشه ام بويی از فرهاد دارد تيشه ام

عشق از من دورو پايم لنگ بود قيمتش بسيار و دستم تنگ بود

گر نرفتم هر دو پايم خسته بود تيشه گر افتاد دستم بسته بود

هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!

هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه! هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه!

هيچ کس اشکی برای ما نريخت هر که با ما بود از ما می گريخت

چند روزی هست حالم ديدنیست حال من از اين و آن پرسيدنيست

گاه بر روی زمين زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم

حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت:

" ما زياران چشم ياری داشتيم خود غلط بود آنچه می پنداشتيم"

 

این هم آلبوم جدید افشین به نام "ماچ" حتما داونلود کنی ها

 

۱-دیگه ازت بدم میاد

 ۲-بد جوری عاشقت شدم

 ۳-من

 ۴-عسلی

 ۵-شیطونک

 ۶-فکرشو کن

 ۷-ماچ

 ۸-بی خیال 

 ۹-اشکامو پاک کن

 ۱۰-از اینجا برو

 

دوست من حرفتو به من بگو!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/08/23ساعت 3:39 AM  توسط محمدسالار  | 

داونلود آهنگ

 

سلام به دوستان گلم  این هم البوم( بی خیالش)از کیارش قمیشی پسر سیاوش قمیشی

بی خیالش

 روزگار

 شب

 آزادی                                           

دستم

 قدیما

 قصه هات

البته میگن که فقط ۲-۳ تاشو کیارش خونده ولی با این حال جالبه  مثل این که بعد از او مصاحبه ای که با سیاوش داشتن الان به پسرش بر خورده و از خودش کاست داده به بازار به هر حال برا موفقیتش دعا می کنم

 

راستي اين هم يه آلبوم توپ از ‍‍Crazy Frog خيلي باحاله دونلود كن تا دير نشوده

 

                                                        

 

Intro                                               

Axel F

Popcorn

Whoomp

1001 

 Bailando

 Don't You Want Me Dirty Frog

 Magic Melody

 Pump Up The Jam

 In The 80                                              

Pinocchio

 Wonderland

 Dalla

 The Pink Panther

 Crazy Sounds

 

 

 اين هم كليپ غزل شيشه اي از گوگوش شاه ماهي ايران              Ghazal-e Shishe-i

 

اين هم كليپ اتاق من از قيصر  حتما دونلود كن                             Otaghe-Man

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/08/17ساعت 10:58 PM  توسط محمدسالار  | 

خواب...

 خواب دیدم دوباره کودکیم را ....

نمیدانم ... شاید هم جایی بین خواب و بیداری

سر کلاس های درس حاضر بودم ...

معلم را می دیدم که می گفت بزرگترين دروغتان را انشاء کنيد

و من خنده کنان نوشتم عاشق شده ام .

چهره ی معلم را هنگام خواندن به خاطر می آورم ،

با ابروهايی درهم و صدايی نخراشيده

جلوی آن همه آدم که هيچکدامشان را نمی شناختم ، فرياد می زد :

بگو ببينم می دانی عشق چيست ؟

و من با بغضی در گلو تنها صورت معلم را نگاه می کردم که فکر می کرد همه چيز را می داند

و چون زن دارد و شايد هم چند بچه ، پس حتما عاشق است .

ناخوداگاه پوزخندی زدم .

معلم خشمگين مرا بيرون کرد

و آقای ناظم با ترکه ای در دست مثل هميشه بيرون منتظر ٍ شکار

تا تمام خشم خود را بر دستان نحيفم به يادگار گذارد .

مزه ٍ دردش زیر زبانم است ...

مثل درد عشق می ماند … سوزان و مسخ کننده .

می خواستم گريه کنم ، به خيال تسکين ،

اما ياد معلم تاريخ افتادم که می گفت هيچ کدام از مردان تاريخ گريه نکرده اند .

نمی دانم ...

نمی دانم اين چه حسی ست پر از هيچ !

مثل تمام کلاس های ادبيات ...

و معلم آن که تنها از ادبيات سبيل های اخوان را می شناسد .

سکو تی می کنم به اندازه ی خواندن فاتحه ای برای اخوان و تمامِ تمام شدنی ها ...

... من چه می گویم !

هميشه همينطور است ،

هميشه از موضوع اصلی پرت می شوم .

به کجا ؟ خدا می داند.

نه ... ! معلم جغرافی هم می داند ،

هميشه از دره ای صحبت می کرد ، گمانم در حوالی بيستون بود ،

شايد همانجا پرت می شوم .

ديشب توی خواب ديدم فرهاد هم به همان دره پرت شده .

او هم به گمانم عاشق نبوده ست …. مثل من .

هيچ کس در اين دنيا عاشق ديگری نمی شود .

اين جا نمی شود به کسی نزديک شد .

آدم ها از دور دوست داشتنی ترند .

حتی آدم هایی که اونقدر تنهان که به خدا فکر می کنن ...

..............

صبح می شود و زندگی آغاز

از خواب بيدار مي شوم

خواب هايم هیچگاه دروغ نبوده اند ،

لااقل راست تر از اين زندگی اند .

ديگر اکنون نه کودکی ام را می خواهم و نه چند سال بعدش را .

چه فرقی می کند ، دنيا که عوض نمی شود .

می روم گوشه ای و بی هيچ احساسی نگاه می کنم بر قلب های تير خورده

و خيال می کنم معلم به خاطر انشايم مرا از دنيا بيرون کرده ...

دوستان گلم عیدسعید فطر رو به شما تبریک میگم شاد باشین

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/08/12ساعت 11:8 AM  توسط محمدسالار  | 

راز و نیاز

 

 راز و نياز

بارالاها تیر کینم سوی توست
شکوه ام از رسم و از آیین توست
آفریدی آدمی را با دلش
قلب دادی و نمودی عاشقش
خلق کردی عاشق و معشوق را
یک نفر عبد و یکی معبود را
پس شررها بر دل عاشق زدی
آتشت در خرمن صادق زدی
گفته بودی عشق شرط آدمیست
با صدای عشق آدم ماندنی است
گفته بودی عاشقان افلاکی اند
بی دلان مورند و کرم خاکیند
من که خاکم را به عشق آراستی
بی منیت عشق من را خواستی
من که هردم ذکر یا رب میکنم
روز خود با یاد تو شب میکنم
از چه رو اینگونه بیمارم بگو
بسته در زنجیر دیوارم بگو
روبرویم شط شب خوابیده است
در تنم قلبی به خون غلطیده است
خسته و بگسسته از بودم کنون
بین چه سان بی تاروبی پودم کنون
ای خدا ای دستگیر بی کسان
خاک ارضت گشته مرز نا کسان
جوی خون در رودها جاری شده است
شهرها غرق عزاداری شده است
روی بام شب دگر مهتاب نیست
هیچ چشمی بی ملامت خواب نیست
لیلی و شیرین و عذرا مرده اند
وامق و فرهاد و مجنون خفته اند
دیشب از حافظ تفعل می زدم
نقش باطل بر دل خود میزدم
گفت حافظ رند عالم سوز را
می بخور دم بر نیاور سوز را
گوییا حافظ خمار آلوده بود
بی شراب و می غبار آلوده بود
بر در امید رفتم ناگهان
تا بگویم شرح دردم در نهان
گفتم ای امید تو حرفی بزن
از نوید قاصدک طرفی بزن
گفت قاصدها ز بامم رفته اند
شاپرکها بار خود بربسته اند
بر در امید نومیدی مجو
بر گل کاغذ مبند امید بو
خسته و پربسته چون مرغ قفس
بر سر سنگی نشستم بی نفس
شهر خاموش و بیابان خواب بود
تک گل عالم گل مرداب بود
آری ای پروردگار دستگیر
بندگانت در غم نانند اسیر
گر قلم امشب به یادت بر زدم
دل طلب میکرد سویت پر زنم
دست بر دامان پر مهرت نهم
شرح حال خلق پر محنت دهم
نور مهرت رهنمای راه کن
گر که لغزش دیده ای آگاه کن
دست خود بر درگهت افراشتم
جای غم نی چون تو در بر داشتم
ای تو غفار الذنوب مهربان
ای تو ستار العیوب دیگران
جام عشقم را زخود سیراب کن
مر جدایم تو از این مرداب کن
بال و پرده, تا بسویت پر زنم
یاریم ده, تا درت را بر زنم
بارالاها روی عشقم سوی توست
گر گنهکارم امیدم روی توست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/08/11ساعت 6:16 PM  توسط محمدسالار  | 

چقدردلم...

چقدر دلم ميخواد گريه كنم.... چقدر دلم ميخواد گريه كنم.... بطور رسمي به مدت چندين ساعت فقط هق هق كنم....! بدون وقفه.. و بيشتر هم براي خودم گريه كنم.. بدون اينكه به ياد كسي باشم و يا اينكه بخوام كسي به يادم باشه..! چقدر دلم ميخواد فقط يه دوست داشته باشم... فرقي نمي كنه دختر باشه يا پسر .. فقط يه دوست باشه.. يه دوستي كه فقط بخاطر خودم باهام دوست باشه.. يه دوستي كه هر وقت خواستم پيشم باشه.. يه دوستي كه با هم يكي باشه.. توي همه مسائل... يه دوستي كه هر وقت دلم گرفت و دلتنگ شدم بدون هيچ نگراني بهش زنگ بزنم... يه دوستي كه هيچ چيز از هم پنهان نكنه... فقط يه دوست... بخدا فقط يه دوست ميخوام كه توي اين دلتنگي ها وقتي ديگه هيچ چيزي راضيم نميكنه..نه گريه ... نه خوندن شعر و كتاب... نه هيچ چيز ديگه بدونم اون هست.. يه دوستي كه بدونم هميشه هست.. توي هر شرايطي.. فقط يه دوست ... بخدا توقع زيادي نيست...ولي هيچ كس نيست... هيچ كس....! چقدر دلم ميخواد قدرت داشتم... اونم قدرتي كه اگه كسي خواست بهم زور بگه نتونه... آخه بعضي ها يه جوري به آدم زور ميگن كه تو هيچ كاري نمي توني بكني در مقابلشون.. هيچي فقط مجبوري سكوت كني و هر چي اون مي گه بگي چشم...!‌نگيد كه ميشه..! نميشه .... بخدا بعضي اوقات فقط بايد تسليم بشي...باور كنيد
چقدر دلم ميخواد اينجا نباشم... آره! ‌دلم ميخواد برم يه جايي خودم گم و گور كنم.. جايي كه هيچ كسي ازم خبر نداشته باشه.. جايي كه آدماش بهتر از اينجا باشن... جايي كه آسمونش اينطوري نباشه.. آنقدر دلگير و خفه كننده ..!‌اينجا رو دوست ندارم..! چقدر دلم ميخواد سيگار بشكم... اين روزها خيلي احساس ميكنم بهش نياز دارم..ولي نميشه.... اصلا نميشه.. شايد هم ميشه ولي من جراتش رو ندارم...! نميدونم..! چقدر دلم ميخواد مست باشم.. آنقدر مست باشم كه هيچ چيزي يادم نياد.. هيچ چيزي.. نه گذشته .. نه حال و نه .....! اصلا آنقدر مست باشم كه بميرم..! چقدر دلم ميخواد كه يكي عاشقانه دوستم داشته باشه.. آنقدر عاشقانه كه اون دلش بخواد من رو ببينه و منم له له بزنم براي ديدنش و فقط کافي باشه اراده کنيم تا کنار هم باشيم..! چقدر دلم ميخواد يكي بهم امنيت ميداد... فقط امنيت ...! يكي بهم مي گفت كه هست ... و من ميتونم گاهي اوقات كه نياز دارم بهش تكيه كنم... فقط گاهي اوقات.. شايدم هيچوقت تكيه نميكردم... ولي همين كه ميدونم هست باعث آرامشم ميشد...! چقدر دلم ميخواد آنقدر محكم و مقاوم نبودم.. گاهي اوقات از اينهمه محكم بودن و مقاوم بودن خسته ميشم.. دوست دارم گاهي اوقات ترسو باشم... ضعيف باشم.. بعد يكي باشه كه با حرفاش بهم قدرت و نيرو بده ... و پرم كنه از انرژي چقدر دلم ميخواد......

تقدیم به تو.... 

aloraees

 

 

 

 

چشتون در آد !!!!

 

 

 

                  

    

 

   

برام دعا کن...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/08/08ساعت 6:25 PM  توسط محمدسالار  | 

کلاغ

 

 

 

 

كلاغ

 

 

تودل يه مزرعه يه كلاغ روسياه

هوايي شده بره پابوس امام رضا

 

اماهي فكرميكنه اونجاجاي كفتراست

آخه من كجابرم يه كلاغ كه روسياست

 

من كه توي سياهي ها ازهمه روسياترم

ميون اون كبوترا باچه رويي بپرم

 

من كه توي سياهي ها ازهمه روسياترم

ميون اون كبوترا باچه رويي بپرم

 

توهمين فكرابودش كلاغ عاشق مون

يه دلش ميگفت برو يه دلش مي گفت بمون

 

كه يهوصدايي گفت كه نترس و راهي شو

به سياهي فكر نكن تو يه ظاهري برو

 

من كه توي سياهي ها ازهمه روسياترم

ميون اون كبوترا باچه رويي بپرم

 

من كه توي سياهي ها ازهمه روسياترم

ميون اون كبوترا باچه رويي بپرم

 

من كه توي سياهي ها ازهمه روسياترم

ميون اون كبوترا باچه رويي بپرم

 

من كه توي سياهي ها ازهمه روسياترم

ميون اون كبوترا باچه رويي بپرم

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/08/08ساعت 6:13 PM  توسط محمدسالار  | 

بازم سلام

یا علی یا علی

 

لعن علی عدوک یا علی . اولی ؛دومی ؛ سومی 

         اول از همه شهادت حضرت علي(ع) را به شما سروران تسليت مي گم

 

خدايا:

خودت گفته اي فاصله زمين و آسمان را كم مي كني


خودت گفته اي تمام پنجره ها رو به آسمان باز است و


دست وپاي شيطان را مي بندم


كه بي آيد كه همه دعوتيت پس بيايد


خداي مهربان خودت گفته اي اين ماه ماه قلب هاي خسته است


ماه چشم هاي خيس دلهاي كه براي خدا خدا كردن تنگ شده


اين ماه..... ماه دلدادگي است


خودت گفته اي مهربان هم نفس ماه شب هاي قدر را هر شب قدر بدان


لالايت قرآن است وصداي بيداريت اذان


عاشقان پنجره باز است اذان مي گويند

........................

........

 

 ما سنگ تو را به سينه ي خسته زديم

در عشق به هر قبيله و دسته زديم

از لطف دري به روي ما باز نشد

ما هر چه زديم بر در بسته زديم

ما شاخه اي از ايل شقايق هستيم

با درد سر عشق موافق هستيم

در پرده چرا سخن بگو يم حا شا

بگذار بدانند كه عاشق هستيم

روز اول به شوق و شورم انداخت

روز دوم گور به گورم انداخت

سيگار!نمي كشم كه چون سيگاري

تا نصفه مرا گشيد و دورم انداخت

 


 

امروز روا و ناروا مثل همند


نفرين تو دعاي مت مثل همند


فرقي بين قناري و كركس نيست


امروز همه پرنده ها مثل همند

 

---------------

 گرمن ز مي مغانه مستم هستم

گر عاسق و رند و مي پرستم هستم


هر طا يفه اي ز من گماني دارد


من زان خودم چنان كه هستم هستم

----------

از واقعه اي تو را خبر خواهم كرد


وان را به دو حرف مختصر خواهم كرد


با عشق توسر زخاك نهان خواهم شد


با مهر تو سر ز خاك بر خواهم كرد

 

 

 شاد و پيروز باشي گلم ...التماس دعا...  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/08/02ساعت 5:15 PM  توسط محمدسالار  | 

ســــــلام

سلام دوستان...

امیدوارم که خوب و خوش و سلامت باشید

از اونجایی که این اولین پست من تو وبلاگ هست و در ايّام با بركت  رمضان قرار داريم و  به مهمانی خداوند دعوتیم پس اوّل از همه بیایم باهم دست دعا بلند کنیم :

 

۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩

بسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


In the name of Allah, Most Gracious, Most Merciful.

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ


Praise be to Allah, the Cherisher and Sustainer of the worlds;

الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ


Most Gracious, Most Merciful;

مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ


Master of the Day of Judgment.

إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ


Thee do we worship, and Thine aid we seek.

اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ


the straight way,

صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلا الضَّالِّينَ


The way of those on whom Thou hast bestowed Thy Grace, those whose (portion) is not wrath, and who go not astray.
AAMEEN

 

۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩۩۞۩

یارب زغناعتت توانگر گردان

وز روی یقین دلم منور گردان

اسباب من سوخته سرگردان

بی محنت مخلوق میسرگردان

۞۞۞

اي آنكه به ملك خويش پاينده تويي

در ظلمت شب صبح نماينده تويي

درهاي اميد به رخم بسته شده

بگشاي خدايا كه گشاينده تويي

۞۞۞

اي ذات تو بر كل ممالك شده فرد

سر در خط بندگيت داده زن و مرد

گر جمله‌ي كائنات كافر گردند

بر دامن كبريات ننشيند گرد

۞۞۞

يارب زكرم بر من دل ريش نگر

تو محتشمي بر من درويش نگر

شايسته درگهت ندارم چیزی

بر من منگر بر كرم خويش نگر

۞۞۞

در هر سحري با تو همي گويم راز

برحضرت تو همی کنم راز و نياز

بي منت بندگانت اي بنده نواز

كار من بيچاره‌ي درمانده بساز

۞۞۞

اي خالق زلجلال اي بار خدا

تاچند بروم در بدر و جاي به جا

يا خانه اميد مرا در بر بند

يا قفل مهمّات مرا در بگشا 

۞۞۞

اي خالق خلق رهنمايي بفرست

اي رازق رزق در گشايي بفرست

كار من بيچاره قوي بسته شده

لطفي بنما گره گشايي بفرست

۞۞۞

ياربّ به عزر پاكان بخشاي

باحرمت روي نيك مردان بخشاي

ياربّ به دعاي تفلكان معصوم

با اشك روان چشم پيران بخشاي

۞۞۞

الله به فرياد من بي كس رس

يك جو كرمت تمام عالم را بس

هر كس به كسي و حضرتي مي نازد

جز ذرگه تو ندارد اين بيكس كس

  

 

الهي واقفي بر حال زارم

الهي جز تو كس ديگر ندارم

الهي كرده ام بسيار تقصر

از اين پس من بقايت شرمسارم

الهي خاطرم راجمع گردان

كه مسكين و پريشان روزگارم

الهي رفته ام درخواب غفلت

بده بيدار از اين خواب گرانم

الهي برگشا از غيب راهم

كه چندين سالهاست در انتظارم

الهي گر بخواني ور براني

تو داني بنده بي اختيارم

الهي چون عزيزم كردي امروز

مكن فردا به نزد خلق خارم

الهي از كمال لطف بخشي

دل سوزان و چشم اشكبارم

الهي گر نه توفيق تو باشد

برآرد نفس بذ از جان دمارم

الهي راه مردن سخت راه است

تو آساني بده زين ره گذارم

 

 

 

دوستاني كه اين وبلاگ رو مي خونن منو هم دعا كنن كه خيلي نياز دارم....التماس دعا.....

 

 

 

خوب يه چيز ديگه امروز تولد...

۲۰ پاییز گذشت...

آری ۲۰پاییز پیش بود که من پا به این جهان گذاشتم....

و

مادرم شیرجانش را در دانم گذاشت...

و

من طعم تلخ زندگی را چشیدم...

 

 

 

این هم تقدیم به تو دوست گرامی:

 

 

كاش مي شد از زندگي درس گرفت



از گذشته و آينه عبرت گرفت



كاش به حرمت پاكي ذاتمان



كمي از نيرنگ امروزيمان كم مي كرديم



كاش به شكرانه زندگي



كمي با خود صادق تر بوديم



كاش در زمان نيرنگ



خدا را از ياد نمي برديم



كاش مي دانستيم كه زندگي چون گليست زيبا



كه هر چهار فصلش بركت خداست

 

 

 

 

اگر مي داني در اين جهان كسي هست

كه با ديدنش رنگ رخسارت تغيير مي كند

وصداي قلبت آبرويت را به تاراج ميبرد ،

مهم نيست كه او مال تو باشد ،

مهم اين است كه فقط باشد :

زندگي كند ، لذّت ببرد...



چه شاعرانه...

 

 

 

نازنین چه دعایی بتر از این که:

گریه ات از سر شوق ...

خند ات از ته دل...

پس زیبا بیندیش

و شاد باش تا می تونی................. موفق باشی



 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/07/21ساعت 7:33 PM  توسط محمدسالار  |